بر اساس ماده ۲ قانون اجرای احکام مدنی، شروع فرایند اجرای یک حکم حقوقی منوط به تحقق همزمان دو شرط اساسی است. نخست، حکم صادره باید به صورت قانونی و صحیح به محکوم علیه، وکیل یا قائم مقام قانونی او ابلاغ شده باشد. دوم، محکوم له یا نماینده قانونی وی باید درخواست کتبی خود را مبنی بر اجرای حکم، به همراه مدارک لازم، به دادگاه صادرکننده حکم بدوی تقدیم نماید. بدون احراز این دو شرط، دادگاه راسا اقدام به صدور اجراییه و شروع عملیات اجرایی نخواهد کرد و این امر تضمین کننده حق دفاع طرفین و رعایت اصول دادرسی عادلانه است.
مقدمه ای بر اهمیت و جایگاه اجرای احکام مدنی
صدور حکم توسط دادگاه، اگرچه گامی بلند و ضروری در جهت احقاق حق است، اما به تنهایی پایان مسیر دادرسی محسوب نمی شود. هدف نهایی هر دعوای حقوقی، اجرای عملی مفاد حکم و بازگرداندن حق به ذینفع واقعی است. در این میان، قانون اجرای احکام مدنی به عنوان بازوی اجرایی نظام قضایی، تشریفات و شرایط دقیقی را برای شروع این فرایند تعیین کرده است. ماده ۲ این قانون، دروازه ورود به مرحله اجراست و چارچوبی سفت و سخت را ترسیم می کند که بدون عبور از آن، هیچ اقدام عملیاتی مجاز نخواهد بود.
درک عمیق این ماده برای تمامی افراد درگیر در پرونده های حقوقی، از وکلای پایه یک دادگستری گرفته تا اشخاص عادی که برای اولین بار با فرایند اجرا مواجه می شوند، حیاتی است. عدم آگاهی از شرایط مندرج در این ماده می تواند منجر به اطاله دادرسی، رد درخواست اجرا و حتی تحمیل هزینه های اضافی به طرفین شود. این نوشتار با رویکردی تحلیلی و کاربردی، به کالبدشکافی دقیق ماده ۲ پرداخته و تمامی زوایای پنهان و آشکار آن را مورد بررسی قرار می دهد.
متن دقیق و اصلی ماده ۲ قانون اجرای احکام مدنی
برای شروع تحلیل، لازم است متن صریح قانون را به عنوان مبنای بحث پیش رو داشته باشیم. ماده ۲ قانون اجرای احکام مدنی مصوب ۱۳۵۶ با اصلاحات بعدی، به صراحت مقرر می دارد:
«احکام دادگاه های دادگستری وقتی به موقع اجرا گذارده می شود که به محکوم علیه یا وکیل یا قائم مقام قانونی او ابلاغ شده و محکوم له یا نماینده و یا قائم مقام قانونی او کتبا این تقاضا را از دادگاه بنماید.»
این متن کوتاه، حاوی دو رکن اساسی است که نبود هر یک از آن ها، مانع مطلق از شروع عملیات اجرایی خواهد بود. در ادامه، هر یک از این ارکان به صورت جداگانه و با جزئیات کامل تشریح می شوند.
تحلیل جزء به جزء و عمیق ماده ۲
۱. مفهوم احکام دادگاه های دادگستری و قلمرو شمول
نخستین عبارت ماده ۲ به احکام دادگاه های دادگستری اشاره دارد. این قید، دامنه شمول قانون را مشخص می کند و آن را از سایر تصمیمات و آرای مراجع مختلف متمایز می سازد.
تفاوت حکم با قرار: در ادبیات حقوقی، حکم به تصمیم نهایی دادگاه در ماهیت دعوی گفته می شود که فصل خصومت کرده و حقوق و تکالیف طرفین را به طور قطعی مشخص می نماید. این مفهوم با قرارها که تصمیمات دادگاه در امور شکلی یا غیرماهوی هستند (مانند قرار رد دعوی، قرار عدم استماع دعوی یا قرار تامین خواسته)، متفاوت است. دستورات موقت که جنبه حمایتی و فوری دارند نیز اصولاً تابع مقررات خاص خود هستند و مشمول ماده ۲ به معنای عام آن نمی شوند.
لزوم قطعی بودن حکم: نکته حیاتی و غیرقابل اغماض این است که حکم مورد اشاره در ماده ۲، باید قطعی باشد. حکمی قطعی است که مهلت های تجدیدنظرخواهی، فرجام خواهی یا واخواهی آن سپری شده باشد، یا مورد تایید مراجع عالی قرار گرفته باشد. احکام غیرقطعی، اصولا قابلیت اجرایی ندارند، مگر در موارد استثنایی که قانون به صراحت اجازه اجرای موقت را داده باشد (مانند ماده ۴۳ قانون اجرای احکام مدنی در مورد حکم خلع ید یا برخی احکام خاص خانواده که قابلیت اجرای موقت دارند).
مراجع صالح: منظور از دادگاه های دادگستری شامل تمامی دادگاه های عمومی (اعم از حقوقی و خانواده)، دادگاه های انقلاب و دادگاه های تجدیدنظر است که در ساختار قوه قضائیه فعالیت می کنند. این ماده، احکام صادره از مراجع شبه قضایی (مانند هیئت های حل اختلاف کار، کمیسیون ماده ۱۰۰ شهرداری و شورای حل اختلاف در برخی موارد) یا مراجع اداری (مانند دیوان عدالت اداری) را به طور مستقیم شامل نمی شود، هرچند که تصمیمات این مراجع نیز ممکن است در مواردی قابل اجرا باشند، اما سازوکار اجرایی آن ها تابع قوانین خاص خود است.
۲. عبارت وقتی به موقع اجرا گذارده می شود که: قید شرطی بودن
این عبارت به روشنی نشان می دهد که اجرای حکم، خودکار و بدون قید و شرط نیست. برخلاف بسیاری از احکام کیفری که پس از قطعیت، به صورت خودکار توسط دادسرا و واحد اجرای احکام کیفری به مرحله اجرا درمی آیند، احکام حقوقی این ویژگی را ندارند. دادگاه راسا و بدون درخواست محکوم له، اقدام به اجرای حکم نمی کند. این امر نشان دهنده اصل عدم مداخله قاضی در امور اجرایی مگر به تقاضای ذینفع در دعاوی حقوقی است.
۳. شرط اول: ابلاغ به محکوم علیه یا وکیل یا قائم مقام قانونی او
اولین و مهم ترین شرط برای آغاز فرایند اجرای حکم، آگاه شدن طرفی است که حکم علیه او صادر شده است. این آگاهی بخشی از طریق ابلاغ صورت می گیرد و فلسفه آن، احترام به اصول دادرسی عادلانه و تضمین حق دفاع است.
الف) محکوم علیه و شناسایی دقیق او
محکوم علیه، شخصی است حقیقی یا حقوقی که در دعوای حقوقی، حکم به ضرر او صادر شده و مکلف به انجام یا عدم انجام کاری یا پرداخت وجهی است. شناسایی دقیق محکوم علیه و اطمینان از صحت ابلاغ به او، از ارکان اساسی صحت فرایند اجرا است. هرگونه اشتباه در هویت محکوم علیه می تواند منجر به بطلان عملیات اجرایی شود.
ب) شرایط اعتبار ابلاغ به وکیل
ابلاغ حکم به وکیل محکوم علیه نیز معتبر است، مشروط بر آنکه وکیل دارای اختیارات لازم برای دریافت ابلاغ در مرحله اجرا باشد. ماده ۴۶ قانون آیین دادرسی مدنی، هرچند به حدود اختیارات وکیل در مرحله بدوی اشاره دارد، اما به وحدت ملاک می توان از آن استنباط کرد که وکیلی که در مرحله دادرسی حضور داشته، اصولا وکیل در مرحله اجرای حکم نیز محسوب می شود، مگر اینکه صراحتا اختیارات او محدود شده باشد یا وکالت نامه او مختص مرحله خاصی باشد. با این حال، در صورت تردید، بهترین راه، ابلاغ به خود محکوم علیه است یا اطمینان از اینکه وکیل دارای وکالت نامه معتبر با اختیار مراجعه به اجرای احکام و انجام کلیه امور اجرایی باشد.
ج) مصادیق قائم مقام قانونی
قائم مقام قانونی، شخصی است که به موجب قانون، جایگزین محکوم علیه اصلی شده و حقوق و تکالیف او را بر عهده می گیرد. ابلاغ به قائم مقام قانونی نیز صحیح و معتبر است.
مصادیق بارز قائم مقام قانونی در رویه قضایی
- وراث: در صورت فوت محکوم علیه، وراث او به نسبت سهم الارث قائم مقام قهری محسوب می شوند. ارائه گواهی حصر وراثت برای این گروه الزامی است.
- مدیر تصفیه یا اداره تصفیه: در موارد ورشکستگی تاجر، این نهادها مسئولیت مدیریت اموال و پاسخگویی به دعاوی اجرایی را بر عهده دارند.
- ولی قهری، قیم یا سرپرست قانونی: برای افراد محجور، صغیر یا رشیدی که تحت حمایت هستند، این افراد به عنوان نماینده قانونی عمل می کنند.
- منتقل الیه: شخصی که مال موضوع حکم (مانند یک ملک معین) پس از صدور حکم و قبل از اجرا، به صورت قانونی به او منتقل شده است.
لازم است که دلیل مثبت سمت قائم مقام قانونی (مانند گواهی حصر وراثت، سند انتقال و غیره) به دادگاه ارائه شود تا ابلاغ به او معتبر شناخته شود.
د) نحوه ابلاغ و ارجاع به قانون آیین دادرسی مدنی
ماده ۲ قانون اجرای احکام مدنی، به تفصیل به نحوه ابلاغ اشاره نمی کند و این موضوع را به قوانین عام دادرسی موکول کرده است. مواد ۶۷ تا ۸۳ قانون آیین دادرسی مدنی به روش ها و تشریفات ابلاغ اوراق قضایی، از جمله احکام، می پردازند. به طور خلاصه، روش های ابلاغ شامل موارد زیر است:
- ابلاغ واقعی: زمانی که اوراق مستقیما به خود مخاطب یا وکیل او در محل اقامت یا کار تحویل داده می شود.
- ابلاغ قانونی: زمانی که اوراق به بستگان مخاطب (همسر، خادمین، بستگان)، یا در صورت عدم حضور در محل ابلاغ، به یکی از ضابطین دادگستری تحویل و یا در محل نصب می شود. همچنین، امتناع از دریافت اوراق قضایی، ابلاغ قانونی محسوب می شود.
- ابلاغ الکترونیکی: از طریق سامانه های الکترونیکی قضایی (مانند سامانه ثنا) که امروزه رایج ترین و معتبرترین روش ابلاغ است و دارای همان اعتبار ابلاغ واقعی یا قانونی می باشد.
۴. شرط دوم: درخواست کتبی محکوم له یا نماینده یا قائم مقام قانونی او
دومین شرط اساسی برای آغاز اجرای حکم، خواست و اراده فعال محکوم له است که در قالب یک درخواست کتبی به دادگاه ابراز می شود.
الف) اهمیت درخواست کتبی و عدم اجرای خودکار
همانطور که پیشتر اشاره شد، دادگاه راسا و بدون درخواست محکوم له، اقدام به اجرای حکم نمی کند. این امر نشان دهنده اصل حاکمیت اراده در دعاوی حقوقی است. محکوم له باید به طور فعالانه و کتبی، اراده خود را برای اجرای حکم اعلام کند. حتی اگر حکم قطعی شده باشد، تا زمانی که این درخواست تقدیم نشود، پرونده اجرایی تشکیل نخواهد شد.
ب) چگونگی تنظیم درخواست و مدارک لازم
درخواست اجرای حکم، معمولاً در یک برگه عادی و خطاب به دادگاهی که حکم بدوی را صادر کرده است (حتی اگر حکم در مرجع تجدیدنظر قطعی شده باشد، دادگاه صادرکننده حکم بدوی مرجع صدور اجراییه است)، تنظیم می شود. این درخواست باید حاوی مشخصات کامل محکوم له و محکوم علیه، شماره و تاریخ دادنامه، و موضوع حکم باشد و صراحتا تقاضای اجرای حکم را در آن ذکر کند.
مدارک الزامی برای ضمیمه درخواست اجرای حکم
- فتوکپی برابر با اصل شده دادنامه (حکم قطعی): این مهم ترین مدرک است که نشان دهنده وجود یک حکم قطعی و قابلیت اجرای آن است.
- برگه های خام اجرایی: این برگه ها که معمولاً از واحد حسابداری دادگستری تهیه می شوند، به تعداد محکوم علیه ها به اضافه دو برگ تهیه می شوند. یک نسخه برای محکوم علیه، یک نسخه برای بایگانی در پرونده اجرایی و یک نسخه برای نگهداری در دفتر دادگاه.
- مدارک مثبت سمت نماینده یا قائم مقام: در صورتی که درخواست توسط وکیل، ولی، قیم یا سایر قائم مقام های قانونی تقدیم می شود، ارائه مدارکی که سمت و اختیار آن ها را تایید کند (مانند وکالت نامه، گواهی حصر وراثت، قیم نامه و غیره) ضروری است.
- پرداخت هزینه نیم عشر دولتی: در مرحله صدور اجراییه، محکوم له موظف به پرداخت هزینه های قانونی مربوط به اجرا است که معمولاً به صورت علی الحساب دریافت می شود.
چالش ها و ابهامات رایج در تفسیر ماده ۲
ماده ۲ قانون اجرای احکام مدنی، با وجود ظاهر ساده، دارای ابعاد تفسیری و حقوقی عمیقی است که در دکترین و رویه قضایی مورد بحث و بررسی قرار گرفته اند.
آیا ابلاغ به محکوم له نیز الزامی است؟
ماده ۳۰۲ قانون آیین دادرسی مدنی بیان می دارد که هیچ حکمی را نمی توان به موقع اجرا گذارد مگر اینکه رای حضوری یا با رعایت مقررات قانونی ابلاغ واقعی یا قانونی شده باشد. این ماده بر لزوم ابلاغ به محکوم علیه تاکید دارد. اما نکته مهم در تطبیق آن با ماده ۲ قانون اجرای احکام مدنی این است که برخی حقوقدانان معتقدند برای آغاز فرایند اجرای حکم، علاوه بر ابلاغ به محکوم علیه، ابلاغ حکم به خود محکوم له نیز ضروری است تا از صدور و قطعی شدن حکم به نفع او اطمینان حاصل شود. هرچند ماده ۲ قانون اجرای احکام مدنی به صراحت به ابلاغ به محکوم له اشاره ای ندارد، اما در عمل و رویه قضایی، معمولاً ابلاغ به هر دو طرف دعوی صورت می گیرد تا جای ابهامی باقی نماند و از اعتراضات بعدی جلوگیری شود.
تعارض اختیارات وکیل در مرحله اجرا
یکی از چالش های رایج، زمانی است که وکیل در مرحله دادرسی وکالت داشته، اما در وکالت نامه او صراحتا به اختیار مراجعه به اجرای احکام اشاره نشده است. رویه غالب قضایی بر این است که وکالت در دادرسی، لزوماً به معنای وکالت در اجرا نیست، مگر اینکه عرف وکالت یا قرائن موجود نشان دهنده شمول آن باشد. با این حال، برای جلوگیری از هرگونه ایراد شکلی و اطاله دادرسی، توصیه اکید می شود که در وکالت نامه، اختیار مراجعه به واحد اجرای احکام، درخواست صدور اجراییه و انجام کلیه امور اجرایی به صراحت قید شود.
مراحل عملیاتی پس از احراز شرایط ماده ۲
پس از اینکه محکوم له یا نماینده قانونی او درخواست کتبی اجرای حکم را به دادگاه تقدیم کرد و تمامی مدارک لازم را ضمیمه آن نمود، فرایند عملیاتی اجرای حکم آغاز می شود. این مراحل به ترتیب و با دقت از سوی واحد اجرای احکام پیگیری می شوند.
۱. بررسی درخواست توسط واحد اجرای احکام
در ابتدا، درخواست اجرای حکم و ضمائم آن به واحد اجرای احکام دادگاهی که حکم بدوی را صادر کرده است، ارجاع داده می شود. کارشناسان این واحد، درخواست را از جنبه های شکلی و ماهوی بررسی می کنند. این بررسی شامل احراز هویت و سمت درخواست کننده، اطمینان از قطعی بودن حکم، بررسی صحت ابلاغ حکم به محکوم علیه یا نماینده قانونی او، و کنترل مدارک ضمیمه شده به درخواست است. در صورت وجود هرگونه نقص یا ایراد، واحد اجرا از محکوم له می خواهد تا نسبت به رفع نقص اقدام نماید.
۲. صدور اجراییه و تفاوت ماهوی آن با حکم
پس از تایید درخواست، دادگاه (معمولاً رئیس یا دادرس اجرای احکام) دستور صدور اجراییه را صادر می کند. اجراییه یک سند رسمی قضایی است که به موجب آن، از محکوم علیه خواسته می شود تا مفاد حکم دادگاه را به مرحله اجرا درآورد. تفاوت اصلی اجراییه با حکم در ماهیت آن هاست: حکم، تصمیم دادگاه در ماهیت دعوی است که حقوق و تکالیف طرفین را مشخص می کند و ماهیت اعلامی دارد. در حالی که اجراییه، سندی است که به استناد حکم قطعی صادر می شود و به محکوم علیه دستور می دهد تا مفاد حکم را اجرا کند و ضمانت اجرایی برای آن فراهم می آورد و ماهیت دستوری دارد.
۳. ابلاغ اجراییه به محکوم علیه و مهلت ۱۰ روزه قانونی
پس از صدور، اجراییه نیز باید به محکوم علیه ابلاغ شود. این ابلاغ نیز مطابق با تشریفات مندرج در مواد ۶۷ تا ۸۳ قانون آیین دادرسی مدنی صورت می گیرد. هدف از ابلاغ اجراییه، آگاه ساختن رسمی محکوم علیه از دستور اجرای حکم و اعطای مهلت قانونی برای انجام مفاد آن است. قانون، مهلتی ۱۰ روزه را برای محکوم علیه در نظر گرفته است تا پس از ابلاغ اجراییه، مفاد آن را به اختیار و با همکاری خود اجرا کند. در این مهلت، محکوم علیه می تواند مفاد حکم را اجرا کند، برای حل و فصل مسالمت آمیز موضوع با محکوم له مذاکره کند، یا اقداماتی جهت اعتراض به اجراییه (در صورت وجود جهات قانونی) انجام دهد.
۴. شروع عملیات قهری و نقش دادورز
پس از انقضای مهلت ۱۰ روزه و در صورتی که محکوم علیه به اختیار خود مفاد اجراییه را اجرا نکرده باشد، عملیات اجرایی به طور رسمی و با دخالت ضابطین قضایی و مامورین اجرا (دادورز) آغاز می شود. این عملیات می تواند شامل توقیف اموال منقول و غیرمنقول، مسدودی حساب های بانکی، مزایده، تخلیه ملک، یا هر اقدام دیگری باشد که برای اجرای کامل حکم ضروری است. بنابراین، اجراییه به مثابه مجوز و فرمان آغازین برای اقدامات قهری و رسمی دولتی در جهت اجرای عدالت است.
نکات کلیدی و هشدارهای حقوقی برای طرفین دعوی
برای جلوگیری از بروز مشکلات حقوقی و اطاله دادرسی، رعایت نکات زیر برای طرفین دعوی ضروری است.
توصیه های کاربردی به محکوم له (طلبکار)
- پیگیری مستمر: پس از تقدیم درخواست اجرا، به صورت هفتگی وضعیت پرونده را از طریق سامانه های الکترونیکی یا مراجعه حضوری پیگیری کنید تا از صدور به موقع اجراییه اطمینان حاصل نمایید.
- دقت در تنظیم درخواست: از صحت شماره دادنامه، نام کامل طرفین و موضوع حکم در درخواست کتبی اطمینان حاصل کنید. هرگونه اشتباه تایپی می تواند منجر به رد درخواست شود.
- شناسایی اموال: همزمان با درخواست اجرا، تلاش کنید اموال قابل توقیف محکوم علیه (مانند حساب بانکی، خودرو یا ملک) را شناسایی و به دادورز معرفی کنید تا فرایند اجرا تسریع شود.
توصیه های کاربردی به محکوم علیه (بدهکار)
- بررسی صحت ابلاغ: در صورتی که ادعا می کنید حکم به شما ابلاغ نشده است، فوراً نسبت به اعتراض به عملیات اجرایی اقدام کنید. اثبات عدم ابلاغ صحیح می تواند منجر به توقف عملیات اجرا شود.
- استفاده از مهلت قانونی: از مهلت ۱۰ روزه پس از ابلاغ اجراییه به بهترین شکل استفاده کنید. این مهلت فرصتی طلایی برای مذاکره با محکوم له جهت تقسیط بدهی یا رسیدن به سازش است.
- اعسار از پرداخت محکوم به: اگر توانایی پرداخت یکجای محکوم به را ندارید، می توانید همزمان با اجرای حکم، دادخواست اعسار از پرداخت محکوم به و تقسیط آن را تقدیم دادگاه نمایید. توجه داشته باشید که پذیرش اعسار، اجرای حکم را متوقف نمی کند مگر اینکه دادگاه قرار توقیف عملیات اجرایی را نیز صادر کند.
سوالات متداول (FAQ)
آیا بدون درخواست محکوم له، دادگاه می تواند حکم را اجرا کند؟
خیر. بر اساس اصل عدم مداخله دادگاه در امور حقوقی بدون درخواست ذینفع، مندرج در ماده ۲ قانون اجرای احکام مدنی، دادگاه راسا و بدون درخواست کتبی محکوم له یا نماینده قانونی او، هیچ گونه اقدامی برای صدور اجراییه و شروع عملیات اجرایی انجام نخواهد داد.
اگر محکوم علیه فوت کند، اجرای حکم چگونه ادامه می یابد؟
در صورت فوت محکوم علیه، وراث او به عنوان قائم مقام قهری، مسئول اجرای تعهدات متوفی در حدود سهم الارث خود هستند. محکوم له باید با ارائه گواهی حصر وراثت، درخواست اجرای حکم را علیه وراث تقدیم نماید و ابلاغ به آن ها صورت گیرد.
آیا ابلاغ الکترونیکی از طریق سامانه ثنا برای شروع اجرا کافی است؟
بله. ابلاغ الکترونیکی از طریق سامانه ثنا، در صورتی که مطابق با تشریفات قانونی انجام شود، دارای همان اعتبار ابلاغ واقعی یا قانونی است و برای احراز شرط اول ماده ۲ قانون اجرای احکام مدنی کاملاً کافی و معتبر می باشد.
تفاوت اصلی حکم دادگاه با برگه اجراییه در چیست؟
حکم، تصمیم نهایی دادگاه در ماهیت دعوی است که حق را مشخص می کند و ماهیت اعلامی دارد. اما اجراییه، سندی است که پس از قطعی شدن حکم و به درخواست محکوم له صادر می شود و دستور رسمی برای اجرای مفاد حکم و اعمال اقدامات قهری در صورت عدم تمکین است.
اگر وکیل در مرحله دادرسی بوده، آیا می تواند بدون وکالتنامه جدید درخواست اجرا دهد؟
این موضوع بستگی به متن وکالتنامه دارد. اگر در وکالتنامه صراحتاً اختیار مراجعه به اجرای احکام و درخواست صدور اجراییه قید شده باشد، نیازی به وکالتنامه جدید نیست. در غیر این صورت، برای جلوگیری از ایرادات شکلی، اخذ وکالتنامه جدید یا الحاقیه توصیه می شود.
جمع بندی نهایی
ماده ۲ قانون اجرای احکام مدنی به عنوان دروازه ورود به فرایند پر پیچ و خم اجرای احکام حقوقی، از اهمیت بنیادین و حیاتی برخوردار است. این ماده با تعیین دو شرط اساسی؛ یعنی ابلاغ حکم به محکوم علیه و درخواست کتبی اجرای حکم توسط محکوم له، چارچوبی مشخص برای آغاز عملیات اجرایی فراهم می آورد. این دو شرط، نه تنها تضمین کننده اصول دادرسی عادلانه و حق دفاع هستند، بلکه بر اهمیت اراده فعال ذینفع در پیگیری حقوق خود نیز تاکید می کنند.
درک عمیق جزئیات این ماده، از جمله تمایز حکم با سایر تصمیمات قضایی، شناسایی دقیق محکوم علیه و محکوم له و قائم مقام های قانونی آن ها، و آشنایی با تشریفات ابلاغ و نحوه درخواست کتبی، برای تمامی افرادی که با سیستم قضایی در ارتباط هستند، ضروری است. عدم رعایت هر یک از این پیش شرط ها می تواند منجر به تاخیر در اجرای عدالت و حتی بطلان عملیات اجرایی شود. از این رو، توصیه می شود که طرفین دعوی و وکلای آن ها با دقت نظر فراوان، تمامی الزامات ماده ۲ را مورد توجه قرار دهند و در صورت بروز ابهامات، حتما از مشاوره متخصصین حقوقی بهره مند گردند. با این آگاهی و دقت، می توان گام های اولیه فرایند اجرای حکم را به درستی و اطمینان بخش برداشت و به تحقق نهایی عدالت در جامعه کمک کرد.